غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

423

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ثابت گشته كشته شد و پسرش سلطان محمود بموافقت ابو اسحق ولد خضر يسورى بخوارزم شتافتند و يوسف صوفى را آنمقدار وسوسه كردند كه رقم بطلان بر صحيفه عهد و پيمان حضرت صاحبقران كشيده تاخت بولايت كات برد و امير تيمور گوركان آن زمستان در سمرقند قشلاق كرده چون سلطان عدالت شعار بهار فضاى دشت و كوهسار اعلام خضرت آثار برافراخت با سپاهى افزون از ربك بيابان خوارزم بعزم رزم يوسف صوفى روى به راه آورد و بعد از وصول بحدود آنولايت حاكم خوارزم از كرده پشيمان گشته بارسال رسل و رسائل و هرگونه وسائل نوبت ديگر صاحب قران عالى گهر را از مقام انتقام بگذرانيد و قبول فرمود كه على اسرع الحال خانزاده را بسمرقند فرستد و امير تيمور گوركان بمستقر دولت مراجعت نموده در شوال سال هفتصد و هفتاد و پنج موافق پارس‌ئيل بهنگام بهار كه نسيم اعتدال آثار قوى ناميه را بآوردن عمارى عروسان گل و رياحين نامزد كرد صاحبقران ظفر قرين امير يادگار برلاس را كه از اولاد لالاء بن قراچار بود و امير داود و اوزن اولجايتو را جهة آوردن خانزاده بخوارزم فرستاد و يوسف صوفى امراء عظامرا تعظيم و تكريم نموده خان‌زاده را بآئينى كه از آن لايق‌تر نتواند بود مصحوب ايشان گسيل فرمود و حضرت صاحبقران فريقا خاتون را كه عروس پسر قيدو خان بود با ديگر خواتين حشمت آئين و نوئينان و امرا و سادات و قضات و علما باستقبال فرستاد آنگاه كمر بستگان آستان سلطنت آشيان به ترتيب اسباب جشن و سور و لهو و سرور قيام نموده رعايا و محترقات دار السلطنه سمرقند را آئين بستند و چون عمارى آن گوهركان خانى را به شهر درآوردند مراسم پيشكش و نثار چنانچه بايد و شايد بتقديم رسيد و در ساعتى كه اختر شناسان دانشور بدقت نظر جهة آن كار اختيار كردند سادات و علما و قضاة در مجلس همايون حاضر گشته ناهيد حجلهء خانى را با خورشيد سرير جهانبانى در سلك ازدواج كشيدند و امرا و نوئينان زبان به تهنيت و ثناخوانى و دست نياز بگوهر افشانى گشاده لوازم شادمانى بتقديم رسانيدند بيت ز بس گوهر و زر كه افشانده شد * ز برچيدنش دستها مانده شد و چون خسرو انجم بخلوتخانه مغرب خراميد و در حجلهء سپهر عروسان كواكب جلوه‌گر گرديد اجتماع نيرين سپهر نامدارى و مقارنهء سعدين آسمان كامكارى اتفاق افتاد و ميان ايشان محبت و موانست باكمل وجهى و احسن صورتى دست داد مثنوى جهانگير شهزادهء كامكار * گرفتش به صد آرزو در كنار + چو خوش ساعتى كز سر كام دل * نشينند با هم دو آرام دل + چه خوشتر از آن در سراى سپهر * كه‌گيرى در آغوش ماهى به مهر - خوش آن روز و فرخنده آن روزگار * كه يابند كام دل از هم دو يار گفتار در بيان بعضى از وقايع و احوال على سبيل الايجاز و الاجمال صاحبقران ستوده خصال بعد از فراغ بال از سرانجام مهام ماوراء النهر و تركستان عزم تسخير مغولستان فرمود بروايت ظفرنامه در روز پنجشنبهء غرهء شعبان سنه ست و